روز تو هم مبارک ، مردِ کوچولـــــــــــــو
امروز ، روز پدر بود و روز مرد بود ...
پدری که قدمتی دارد به وسعت سی سال عشق
و
مردی دوست داشتنی که شش سال است شده همسفر روزهای زندگیم ...
و
مرد کوچکی خانه ام که سه سال است همدم تنهایی ام شده در نبود سایبان خانه و مرا افتخار مادر بودن هدیه کرده ...
خدا را شکر که سایه برادری مهربان نیز در همین حوالی دلگرمم می کند
و
دو مرد جوان دیگر که هر کدام را همچون برادرم دوست می دارم
و
پدر شوهر همیشه فهیم و مهربانم که همیشه امید بخش نا امیدی هایم بوده و هست ...
خدا را شکر که این همه تکیه گاه دارم در کنارم ...
روزتان مبارک مردان همیشه مرد ...
..........................................روزت مبارک مرد کوچولوی من
امسال هم مثل هر سال به دیدار پدر بزرگ های مهربون رفتیم
برات هدیه دادن هم مثل هدیه گرفتن خیلی علاقه داری ...
به دیدن بابا حبیب که رفتیم تا ننشستیم گفتی "برای شما هدیه آوردم !!!"
امسال خرید روز پدر برای بابایی به تعویق افتاد و همون صبح روز پدر رفتیم خرید
یه کفش مردونه مجلسی و یه پیرهن آستین کوتاه برای بابا گرفتیم ...
خواب بودی که بابایی از سر کار اومد ، طبق معمول بد اخلاق از خواب بیدار شدی و برای اینکه بخوام سر حالت بیارم گفتم میای بریم هدیه بابا رو براش بیاریم ، ذوق کردی و داشتی بلند میگفتی : " میرم هدیه بیارم ...." که جلوی دهنت گرفتم و گفتم نباید بگی ، بریم بیاریم ...
خوش سلیقه هم هستی تو انتخاب گفتی :" من کفشو میارم "
بعد اومدی گفتی :" یو زِ شُ ما مُ با رک "
و
برای مرد کوچولوم هم چند تا هدیه خریدم که انتخاب خودت بود ...
اینقدر دوق کرده بودی از دمپایی هات که به همه نشون میدی ...
وقتی برات خریدم میگفتی :" مامان اینو بیرون بپوشم ؟؟؟ " " وقتی میخوام با بابا برم نون بخرم ؟"
"اینو مامان برام هدیه خریده " " برای خودمه ها "
فکر کنم آخرین هدیه ای که برات خریدم قبل از تولد دو سالگیت تو ماهگردهات بوده ، چون دیگه بزرگ شده بودی و عاقل نمی خواستم برات توقع ایجاد بشه که باید هر ماه بهت هدیه بدم واسه همین اینقدر این هدایا به چشمت اومده بود و برات شیرین بود ...
مبارکت باشه مرد کوچولوی خونه ...







روز تو هم مبارک ، مردِ کوچولـــــــــــــو 


